تبليغاتX
نیمـه جـان
من هنوز زنده ام ...

اما زندگی نمی کنم فقط نفس می کشم !

صدای ضربان قلب خسته ام را می شنوی ؟

 Warning: Danger die down 

 

پ . ن : برای مرگ نیمه جان یک تلنگر کافیست .

+ Ehsan......88/01/23 |


عید تمام شد و

کبوتر جان کندن ماهی قرمز حوض را به چشم خود دید

- او حالا دیگر از پرواز لذت می برد و آرزو می کند که هرگز خواب نبیند

 

پ . ن : عمریست که ماهی ها حق ندارند عاشق بشوند.

+ Ehsan......88/01/16 |


دوباره عید می شود و

کبوتر خواب می بیند که ماهی قرمز حوض شده است

- کاش کبوتر می فهمید که ماهی بیچاره در آرزوی پرواز است

 

پ . ن : ماهی قرمز حوض در بی رنگی عید جان می دهد .

+ Ehsan......87/12/23 |


 نیمه شب درب خانه ای باز می شود

 دخترک با سرو وضع ژولیده بیرون می آید

 نگاه سرد و بی روحش را به اسکناس های تا نشده درون دستانش می دوزد

 زیر نور ضعیف ماه شروع به شمارش اسکناس ها می کند

 - آری این بهایی است برای  معصومیت از دست رفته اش

 نا خودآگاه قطره های اشک بر روی گونه هایش جاری می شود

 آهی می کشد و آرام و بی صدا به راهش ادامه می دهد

 زیاد طول نمی کشد، او در سیاهی محو می شود . . .

 

 پ . ن : دخترک به اجبار درسیاهی شب محو شد .

+ Ehsan......87/11/21 |


به عقیده من قلمرو عقلت هر چقدر هم که وسیع باشد

حتی با وجود فرمانروای قدرتمندی چون منطق

گاهی در مقابل لشگر کوچکی از احساس به آتش کشیده می شود

 

پ . ن : آیا تا به حال به استدلال من از این جدال رسیده ای؟  

+ Ehsan......87/11/15 |


قصه زندگی اش را برایم تمام کرد . . .

جالب اینجا بود که او هم کلاغ قصه اش را به خانه نرساند

باز هم یک سوال بی جواب عجیب ذهن من را آزار می دهد   

چرا هیچکس فکری به حال این کلاغ بیچاره نمی کند ؟

من یقین دارم که همه می دانند او اصلا خانه ندارد !!!

 

پ . ن : کمی هم به فکر کلاغ سیاه قصه زندگی مان باشیم .

+ Ehsan......87/11/09 |


ـ او اعتراف می کند:

غم ریشه های وجود انسان را می خشکاند، دنیا رنگی جز سیاهی ندارد

ـ و من شهامت او را تحسین می کنم

حس می کنم حالا دیگر علاقه ام به او دو چندان شده

با یک لذت وصف ناپذیر هر دو با هم فریاد می زنیم : لعنت به تو زندگی !!!

تو هم اعتراف کن شاید که روح خسته ات کمی آرام بگیرد

 

پ . ن : نیمه جان چو نیمه جان بیند خوشش آید.

+ Ehsan......87/11/02 |


در لحظه های  تنهایی سراغی از آن باغ می گیرم

هنوزهم با استشمام بوی نم خورده خاکش سرمست می شوم

فضای رویایی حاکم بر باغ انبوهی از خاطرات را برایم زنده می کند

خوب که فکر می کنم می بینم تمام هستی این تکه از خاک زمین را دوست دارم

حتی  آن گلایل های مرگ وار گوشه باغ را

همان گلهای سفیدی که باعث شدند درب باغ را زنجیر کنم

 

پ . ن ۱: آری من همان باغبان خسته ام که اکنون نیمه جان شدم .

پ . ن ۲: آرشیو بـــاغ بـــارون زده را هنوز هم حذف نکرده ام .

+ Ehsan......87/10/26 |


پرسید : چرا اینقدر از سیاهی می گویی ؟

ـ کل تقصیر را بر گردن این روزگار نامرد انداختم  

گفتم  : چون روزگار سیاه است . . .

پرسید : مطمئنی که کسی در زندگی تو نبوده ؟

ـ هر کاری کردم تنوانستم حرفی از دل سیاه تو بزنم

گفتم  : مطمئنم ، من او ندارم . . .

 

پ . ن : کاش از روز اول می فهمیدم که دلت همرنگ چشمهایت است .

+ Ehsan......87/10/22 |


عصر تاریک و بی روح یک جمعه زمستانی

همه خاطرات تلخ زندگی توی ذهنم ردیف شده است

مرور این خاطرات بد جوری آزارم می دهد باید فکر آنها را از سرم بیرون کنم

نا خودآگاه به قاب شیشه ای خیره می شوم ، عجب صحنه ای !!!

پیکربی جان وغرق در خون پسر بچه فلسطینی روی دست های مادرش 

دیگر نفس کشیدن هم برایم سخت شده ، خانه را ترک می کنم

خیابان های ماتم زده ..... پرچم های سیاه ..... نوحه و عزا

یادم نبود ایام دلگیر محرم است .

 

پ . ن : عصر جمعه در ایام سوگواری امام حسین برایم دلگیر تر شده بود .

+ Ehsan......87/10/13 |